کد خبر : ۶۱۱۴۱۲
۱۲:۱۰

۱۴۰۴/۱۱/۲۱

کتاب «نادر»| داستانی از شهید غریب در اسارت نادر مهدوی

رمان «نادر» داستانی از زندگی شهید غریب در اسارت نادر مهدوی منتشر شد.


به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ شهید نادر مهدوی چهاردهم خرداد ۱۳۴۲ در خانوده‎ای مستضعف، امّا متدیّن و پرهـیزکار در روستای نوکار، از توابع دهستان بحیری در شهرستان دشتی واقع در استان بوشهر دیده به جهان گشود.

گروهان دریاییِ ناوتیپ امـیرالمؤمنین (ع) را بنیانگذاری کرد و خود، فرماندهی این گروهان را عهده‌‎دار گردید. فعالیت‌های پیگیر و شبانه‎ روزیِ شهید، در زمینه نظم ‎بخشی و تربیتِ نیرو‌های عضو این گروهان دریاییِ تازه‎ تأسیس، سبب شد تا ایشان بتواند گروهانی نمونه و صددرصد آماده را جهت شرکت در هرگونه عملیات، مهیّا نماید.

در عصر روز پنجشنبه مورّخه شانزدهم مهرماه ۱۳۶۶ سردار شهید نادر مهدوی همراه با تنی چند از همرزمانش نظیر سردار شهید غلامحسین توسلی، سردار شهید بیژن گرد، سردار شهید نصرالله شفیعی، سردار شهید آبسالانی، سردار شهید محمّدی‌ها، سردار شهید مجید مبارکی و عده‌ای دیگر، جهت انجام گشت زنی و حفاظت از آب‌های نیلگون خلیج فارس، با استفاده از دو فروند قایق تندرو توپدار به نام بعثت و یک فروند ناوچه به نام طارق” به سمت جزیره فارسی حرکت می‌کنند.ارتباط ناوگروه با مرکز به کلّی قطع شد و بی‌سیم در دست نادر جان داد.

لحظاتی بعد، سردار شهید مهدوی و همرزمانش یک فروند بالگرد بزرگ کبری به نام MS ۶ متعلّق به نیرو‌های آمریکایی را بالای سر خود می‌بینند. این نوع بالگرد‌ها بسیار کم صدا هستند و در صحنه گیر و دار نظامی غالباً موقعی می‌توان پی به وجود آنها برد که دیگر با اشراف کامل به بالای سر هدف رسیده باشند.

سردار شهید مهدوی بلافاصله نیرو‌های تحت امر خود را جهت انجام عملیات مقابله به مثل فرا می‌خواند. هنوز دقایقی از انهدام رادار فرماندهی نگذشته بود که قایق حامل شهید آبسالان و شهید نصرالله شفیعی نیز هدف اصابت موشک آمریکایی‌ها قرار می‌گیرد. موشک دیگری نیز از سوی دشمن به سمت اعضای ناوگروه شلیک می‌شود که به هدف اصابت نمی‌کند و به درون آب فرو می‌رود. بالگرد‌ها نیز با شدّت، شروع به تیراندازی می‌کنند.

سردار شهید مهدوی و یارانش، به شدّت در تب و تاب این می‌افتند که بالگرد را بزنند. پس از پانزده دقیقه درگیری شدید، کریمی در یک چرخش سریع موفّق می‌شود با استفاده از یک فروند موشک استینگر، یکی از این بالگرد‌ها را منفجر سازد. بالگرد، با انفجار مهیبی متلاشی و قطعاتش روی آب پراکنده می‌شود. شب تاریک از انفجار این بالگرد، چون روز روشن می‌شود و پشت دشمن به لرزه در می‌آید و امواج قدرت ایمانِ نیرو‌های اسلام، آنان را سخت به وحشت می‌اندازد.نادر می‌توانست به سلامت از میدان بگریزد، اما با رشادت و مردانگی تمام در پی گرفتن زخمی‌ها و پیکر‌های مطهّر شهدا از آب برمی آید؛ لذا به اتّفاق بیژن، هم با دوشکا به طرف بالگرد‌های آمریکایی در هوا شلّیک می‌کردند و هم در پی گرفتن شهدا و زخمی‌ها از آب بودند. آنها با همه توان سعی می‌کردند که اجازه ندهند تا بالگرد‌های آمریکایی به طرف آنها نزدیک شوند لذا به صورت مداوم، آسمان منطقه را با دوشکا آتشباران می‌کردند تا فضا ناامن شود و بالگرد‌های آمریکایی نتوانند به آنها نزدیک شوند. اما کار سختی بود، زیرا این بالگرد‌ها بسیار کم صدا بودند و موقعیت یابی آنها در آسمان بسیار مشکل بود.

 نادر و بیژن همچنان مردانه به مقاومت سرسختانه در مقابل آمریکایی‌های تا بن دندان مسلح ادامه می‌دهند. دشمن، همه شناور‌ها و تجهیزات ناوگروه را زده بود و نادر و بیژن و چهار نفر دیگر، در حالیکه خود را با ترکش تهی می‌یابند، پس از بیست دقیقه رزم جانانه و مردانه، زنده به چنگال دشمن می‌افتند.ولی او کماکان روحیه خود را تسلیم دشمن نمی‌کند و همچنان مقاومت می‌نماید.

هنگامی که جنازه مطهرش به خاک پاک میهن رسید، دست‌ها و پاهایش به صورت خیلی محکم بسته شده بود و نشان می‌داد که دشمن، حتّی از جسم بی جان این سردار شهید نیز می‌ترسید.

نادر بر عرشه ناو جنگی یو. اس. اس. چندلر” آماج شکنجه‌های وحشیانه دشمن قرار می‌گیرد و سینه‌اش با میخ‌های بلند آهنین سوراخ می‌شود و بدین ترتیب مظلومانه به شهادت می‌رسد.آنچه که از ظاهر پیکر شهید مشاهده گردید، این است که آمریکایی‌ها سینه آن عزیز را با میخ‌های فولادی بلند سوراخ کرده و پس از آن یک تیر به بازو یک تیر به قلب و یک تیر به سجده‌گاهش زده و بدینگونه تحت شکنجه‌های قرون‌وسطایی شهیدش کرده بودند.

بالأخره پس از گذشت شش روز، پیکر‌های مطهر شهدا و اسرا از مسقط پایتخت کشور سلطان‌ نشین عمان تحویل گرفته شد و از مرز هوایی وارد فرودگاه مهرآباد تهران گردید.

 

«نادر» داستانی از شهید غریب در اسارت نادر مهدوی


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه